به نام او كه هميشه صبورانه به حرفام گوش مي ده

از همه دوستاني كه اين مدت نتونستم بهشون سر بزنم  صميمانه عذر مي خوام

به دليل اينكه امتحانات ترم تابستونم بود بعد هم يه سفري به مشهد داشتم و رفته بودم

 پابوس آقا امام رضا (ع) ]جاي همتون خالي[ نتونستم جواب بازديد كننده ها رو بدم

توي  فاصله اي كه از يزد به مشهد مي رفتم به خيلي چيزها فكر كردم به سه ماه تابستوني

 كه با همه خوبي و بديش تموم شد به روزايي كه يه چيزايي خوشحالم مي كرد و به روزهايي

 كه ناراحت بودم  به روزهايي كه براي خدا مي  گفتم از دلتنگيام گلايه مي كردم شكايت بنده هاشو

مي كردم و اون مثل هميشه آروم و ساكت به حرفام گوش مي كرد و با نشونه هايي جوابمو مي داد

 امتحانم مي كرد ببينم چقدر صبر دارم ، هر وقت قرآن مجيد باز مي كردم با آياتش يه چيزايي رو

 بهم تذكر مي داد و اميدوارم مي كرد به اينكه وعده خدا حق .من اعتقاد راسخ دارم كه هيچ كار خدا

 بي حكمت نيست ولي من آدم عجولي هستم  دوست دارم زودتر حكمت خدا رو بدونم  اما مي دونم

 اين كار هميشه امكان نداره  چون ممكنه حكمت يه اتفاق چند سال بعد معلوم بشه به هر حال من همه

 چيزو به خدا سپردم فقط از خدا مي خوام هميشه و در همه حال كمكم كنه و دشمن شادم نكنه و كمك كنه

اين دوترمي كه از درسم مونده به خوبي به پايان ببرم و فرزند خوبي براي مامان بابام باشم و خير و صلاحمو پيش بياره .

خدايا خيلي دوست دارم .

الهي من لي غيرك

  -------------------------------------------------------------------------------------------

خدا در خيال ِ كودك

 

 

گويند

خدا بالاست

 

اما اگر به فراز ِ كاج نگاه كني

 

نخواهي ديدش. راستي چرا؟

 

 

اگر اعماق ِ معدن ها را بكاوي

 

او را در طلاي معادن نخواهي يافت

 

اگرچه اين نور ِ اوست

 

كه در هر چه شكوهمند است، مي درخشد.

 

 

چقدر او خوب و مهربان است!

 

كه روي حقيقت ِ زمين و آسمان روكش انداخته

 

و خود را همچون عشقي،

 

كه مثل رازي در قلب حبس مي شود،

 

در پرده قايم كرده است.

 

 

اما

 

من همچنان حس مي كنم

 

آغوش ِ گرم ِ او،

 

از همه ي آفريدگان

 

و هر چه كه به چشم و گوش مي آيد،

 

به سوي ِ من گشوده شده است.

 

 

مثل اين مي ماند

 

كه مادر ِ مهربانم نيمه شب

 

لبهاي مهربانش را بر پلكهاي بسته ي من مي نهد،

 

مرا نيمه بيدار مي كند،

 

و مي گويد:“

 

نازنين،

 

حدس بزن چه كسي تو را در تاريكي بوسيده

 است؟!“

 

 

Elizabeth Barrett Browning

 

 


 

نوشته شده توسط نسيم و مهدي در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 0:4 موضوع | لینک ثابت