13 رجب مصادف با ميلاد مولود كعبه مولاي متقيان حضرت علي (ع)
بر تمام شيعيان مبارك باد
باباهاي مهربون روزتون مبارك
باباي گلم به اندازه تموم دنيا دوست دارم روزت مبارك
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر
از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت
بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات
بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي
. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به
نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج
مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از
جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش
نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو
که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي،
بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي
چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟
گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم،
تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از
علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم. تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت.
ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توي اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار.
قدرت خواستن و رسيدن عطا کن. به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم،
نه آنكه گوش به فرمان بادا باداي ايام باشم ...
کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم
نوشته شده توسط نسيم و مهدي در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 21:58 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگي مثل پيانو است كليد هاي سفيد نمايانگر شادي كليد هاي سياه نمايانگر غم
اما براي شنيدن موسيقي زندگي بايد با هر دو كليد آهنگي بسازيم.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِِِِِِ الرَّحيم
اِلهي قَلْبي مَحْجوبٌ وَ نَفْسي مَعْيوبٌ وَ عَقْلي مَغْلوبٌ وَ هَوائي غالِبٌ
وَ طاعَتي قَليلٌ وَ مَعْصِيَتي كَثيرٌ وَ ِلساني مُُقِرٌّ بِالذُّنوبِ فَكَيْفَ حيلَتي
يا سَتارَ الْعُيوبِ و يا علّامَ الغُيُوبِ وَ يا كاشِفَ الْكُروبِ اِغْفِرْ ذُنُوبي
كُلَّها بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍا وَ آلِ مُحَمَّدٍ يا غَفّارُ يا غَفّارُ يا غَفّارُ بِرَحْمَتِكَ
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY