تبليغاتX
 آهنگ زندگي

ماه من

ماه من!
غم و اندوه، اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات از لب پنجره عشق زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست......

او هماني ست که در تارترين لحظه شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد ...
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي، بودن اندوه است
اين همه غصه و غم اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر !
پشت هر کوه بلند سبزه زاري ست پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند که خدا هست
خدا هست ...
و چرا غصه چرا ؟!


انسان كتاب آسماني ناخوانده و ناگشوده است. ما هميشه به خواندن كتابهاي مذهبي مشغوليم،
اما هيچگاه كتاب آسماني وجودمان را نمي خوانيم.
هرچه در تورات، انجيل و قرآن و ... نوشته شده است، در وجود توهست،
جوهره آن درون توست.
طبيعت امور اينگونه است كه وقتي تو حقيقت را بر زبان آوري تبديل به دروغ مي شود.
كافيست تا حقيقت را بر زبان آوري تا به دروغين شود.
حقيقت تنها زماني حقيقت مي ماند كه در سكوت كامل در درون تو به سر برد.
تنها در درون وجود خود توست كه صداي آرام و آهسته خدا را خواهي يافت.
فقط بايد يك شرط را به جا آوري: بايد خاموش و بي صدا بماني تا بتواني آن صدا را بشنوي.
تا بتواني آنرا بخواني

 

 


 

نوشته شده توسط نسيم و مهدي در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 23:55 موضوع | لینک ثابت


پيشاپيش عيد سعيد فطر مباركباد

تولدت مبارك

20 مهر مصادف با دومين سال تولد ريحانه خواهر زاده ام هستش

ريحانه جون تولدت مبارك

 دلم برات تنگ شده  براي شيطونيهات حرف زدنت كتاب و دفتر پاره كردنت و اون چشماي قشنگت

از راه دور مي بوسمت و هميشه دعا مي كنم كه زير سايه مرتضي علي و پدر و مادرت سالم و موفق و مويد باشي و

 عمري سرشار از خير و بركت و موفقيت داشته ياشي. الهي قربونت برم

خيلي دوست دارم

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

به نام خالق يكتا

نمي دونم چرا امروز از صبح حالم گرفته بود با اينكه از صبح تا بعدالظهر كلاس داشتم ولي حضور در كلاس هم باعث نشد از اين حال و هوا بيرون

بيام نمي دونم چرا حس مي كنم يه چيزي روي دلم سنگيني مي كنه دلم براي خودم تنگ شده براي روياهام  آرزوهام علاقه هام و خيلي چيزاي ديگه

دلم براي خدا هم خيلي تنگ شده  نمي دونم شايد خدا هم دلش براي من تنگ شده آخه خدا خيلي زود دلش براي بنده هاش تنگ مي شه  اگه دلش تنگ نمي شد

كه بنده هاشو به حال خودشون رها مي كرد

خدايا هيچ وقت منو به حال خود واگذار نكن مي دوني كه اميد اول و آخرم تويي همه چيزم  تويي  خدايا ماه رمضان هم داره تموم مي شه

 اميدوارم تونسته باشم بهت نزديك بشم حتي به اندازه يك سر سوزن  خدايا مي گند تموم اتفاقاتي كه قرار تو يه سال براي آدم اتفاق بيفته در شب قدر مقدر مي شه

نمي دونم چي قراره براي من اتفاق بيفته ولي دعا مي كنم كه همه اتفافات به خير و صلاح من باشه ولي خداجون ظرفيتمو زياد كن باشه  خدايا تو بهم بگو چيكار كنم

نمي دونم چرا يه موقع هايي خودمو مي زنم به اون راه انگار نه انگار كه تو داري نگام مي كنيو هميشه لطفتو شامل حالم كردي  بعد به خودم نهيب مي زنم دوباره

 ديوونه بازيات گٌل كرد

 اما من بنده ات هستم و اين خاصيتمه كه يه موقع هايي دلم بگيره از دست زمونه از دست آدما

خدايا  خيلي دوست دارم (قربانت نسيم)

 

دوستان ببخشيد كه سرتونو درد آوردم  اين وبلاگ مثل دفترچه خاطراتم مي مونه خيلي دوستش دارم يه جورايي لحظه هامو باهاش ثبت مي كنم و آهنگ زندگي منه يه

 موقع هايي آهنگش شاد و يه موقع هايي غمگين اما سعي مي كنم كه بيشتر وقتا آهنگ شاد داشته باشه

شعري كه در زير مي ذارم  سروده  يه دختر معلول به اسم ترانه است بيايم از خدا بخوايم (خودمو مي گم )كه كمكمون كنه تا ما هم احساس عميق مثل ترانه داشته باشيم

 

نگو كفر است

 

نمی خواهم خدايم بيكران باشد
نمی خواهم عظيم و قادر و رحمان
نمی خواهم كه باشد اين چنين آخر
خدا را لمس بايد كرد.
 
نگو كفر است
خدا را می توان در باوری جا داد
كه در احساس و ايمان غوطه ور باشد
خدا را می توان بوئيد
و اين احساس شيرينی است
 
نگو كفر است
كه كفر اين است
كه ما از بيكران مهربانيها
برای خود
خدايی لامكان و بی نشان سازيم
خدا را در زمين و آسمان جستن
ندارد سودی ای آدم
تو بايد عاشقش باشی
و بايد گوش بسپاری
به بانگ هستی و عالم
كه در هر خانه ای آخر خدائی هست
 
نگو كفر است
اگر من كافرم، باشد
نمی خواهم  خدایا زاهدی چون ديگران باشم
نمی خواهم خدايم را
به قديسی بدل سازم
كه ترسی باشد از او در دل و جانم
 
نگو كفر است
كه سوگند ياد كردم من
به خاك و آب و آتش بارها ای دوست
خدا زيباترين معشوق انسانهاست
خدا را نيست همزادی
كه او يكتاترين
عاشق ترين
                   معبود انسانهاست.

 

 

موفق، پیروز و سربلند باشید

سراينده :ترانه(دختري معلول اما سرشار از

احساسات و استعداد)

 

 

 


 

نوشته شده توسط نسيم و مهدي در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت


تيك تاك زمان

روزي كه دل به فردا مايوس است

و عمر در پيش لحظه ها مي خرامد

و عشق جرعه اي از وجودش را نمي آلايد

و آرزوها در نطفه خفه مي شوند

ديگر جاي من نيست

حتي شايد ماندن جا پاي من هم گناه است

چه رسد به اينكه بمانم و تحقير شوم

هيچگاه دلم نمي خواهد كه تحفه در ميخانه باشم

بلكه مي خواهم صاحب خانه عشق باشم

و معبودگاه اميد را بآرايم

و  در تيك تاك زمان همچون خاطره اي پايدار و استوار

نه همچون شهابي كوتاه و زودگذر

اينجا محل اميد من است نه جايگاه روياهاي كودكانه

 

 

                                                                              1382/11/29              (نسيم)                  

 


 

نوشته شده توسط نسيم و مهدي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting