به نام نامي عشق خداي مهربونم
سلام به آهنگ زندگي سلام به همه شما دوستاي خوبم كه نزديك سه ماهه ازتون بي خبرم
دلم براي شما براي آهنگ زندگي تنگ شده بود خيلي از دوستان بهم سر زدند و هر باري
آپ كردند خبرم كردند اما من نتونستم بهشون سر بزنم شرمنده همتون هستم اميدوارم كه منو
ببخشيد اين مدت به خاطر فشرده بودن كلاسهام و مشغله هايي كه داشتم نتونستم بهتون سر بزنم
نتونستم يه آب و رنگي به آهنگ زندگيم بدم اما امروز اومدم گردوخاكي كه رو وبلاگم نشسته رو
پاك كنم ويه سري به دوستام بزنم
تو اين مدتي كه نبودم روزاي مختلفي رو گذروندم روزايي كه سراسر اضطراب و دلهره بود از
يه طرف امتحانتم كه اميدوارم و از خدا مي خوام كه نتيجه اش خوب بشه و از يه طرف ديگه
تصميمي كه براي يك عمر زندگيم گرفتم و شريك زندگيمو انتخاب كردم (اين يكي دلهره و اضطرابش
بيشتر بود) آپ اين دفعه رو مي خوام اختصاص بدم به ختم صلوات دسته جمعي براي سلامتي و ظهور
آقا امام زمان (ع ) اما حرف دل ايندفعه ام با خدا خدايي كه خيلي برام عزيزه و به وسعت تموم دنيا
دوستش دارم
اي خدا بازم خودت هواي ما رو داشته باش
تصميم گرفتم از اين به بعد اسم مهدي عزيزمو كنار اسم خودم بزارم تا هم يه جورايي تو آهنگ زندگيم
شريك باشه هم بدونه كه خيلي دوستش دارم دوريش برام خيلي سخته آخه مهدي تهرانه و من يزد و اين
دوري آزارم مي ده (مهدي جونم دلم برات خيلي تنگ شده)
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
بياييد براي سلامتي و ظهور مهدي موعود در ختم دسته جمعي صلوات كه در پنجشنبه شب مصادف
با 18بهمن برگزار مي شه با فرستادن 100 صلوات شركت كنيم
بباييم با هر نيت و آرزويي كه در دل داريم در اين طرح شركت كنيم يقين دارم كه امام زمان (ع) جوابمونو
مي ده دوستاني كه تمايل به شركت در اين طرح دارند در نظرات بيان كنند در ضمن به دوستان و خانواده
خود نيز خبر دهيد.
از همه شما كمال تشكر را دارم .
سلام دوستان گلم سلام به شماهايي كه به آهنگ زندگي من گوش مي ديد
نمي دونم چرا امشب تو ذهنم دنبال يه جايي مي گشتم كه همه خوبيا رو با هم داشته باشه
امشب به مامان مي گفتم مامان بيا بريم جايي كه ما باشيم و خدا مون جايي كه هيچ
كس غمي نداشته باشه ادما دل همديگه رو نشكنند هم ديگه رو تحقير نكنند جايي كه هيچ كس
ناراحت نباشه جايي كه همه خوش و خرم باشند هيچ قتل و غارتي نباشه باز هم
مامان مهربونم با حرفاش بهم آرامش داد
*******************************************************
خداجونم سلام خداي مهربونم بهترين دوستم سلام سلامي به اندازه بزرگيت كه انتها نداره
سلام به اندازه پاكيت و عظمتت
خدايا اين شعري كه هميشه براي تو مي خونم اين بار هم تقديم به تو تويي كه همه كس من
هستي تويي كه با تموم وجودم دوستت دارم تويي كه به فراتر از وجودمي تويي كه هميشه
و در همه حال كنارمي خدايا ديگه چي بگم كلمات گنجايش حرفامو ندارند اصلا ديگه كلمه اي
پيدا نمي كنم كه از تو بگم از تو اي بهترين دوست و ياور و پشت و پناهم
من به دستاي نگاهت دل خود رو مي سپارم
هستيم يه قلب پاكه كه برات هديه مي يارم
واسه ما فرقي نداره كه چقدر فاصله داريم
هرجاي دنيا كه باشيم واسه هم پر در مي يارم
مي دونم با گوش جونت مي شنوي ترانه هامو
ميون اين همه فرياد مي شناسي رنگ صدامو
دل من قد يه درياست اما با صداي بركه
تو برام آب حياتي بي تو بودن مثل مرگه
توي آسمون رويا تو پري شهر نوري
تو عزيزترين ستاره از يه كهكشون دوري
تو برام رنگ خيالي توي بي رحمي دنيا
مثل آسمون رويا آبي قشنگ دريا
بياييد براي همديگه دعا كنيم دعا كنيم كه خدا هيچ وقت لطف و رحمتشو از ما دريغ نكنه
شايد اين بهترين دعايي كه مي تونيم در حق هم بكنيم من رو هم از دعاي خيرتون بي نصيب نذاريد
ماه من!
غم و اندوه، اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات از لب پنجره عشق زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست......
او هماني ست که در تارترين لحظه شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد ...
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي، بودن اندوه است
اين همه غصه و غم اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر !
پشت هر کوه بلند سبزه زاري ست پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند که خدا هست
خدا هست ...
و چرا غصه چرا ؟! 
انسان كتاب آسماني ناخوانده و ناگشوده است. ما هميشه به خواندن كتابهاي مذهبي مشغوليم،
اما هيچگاه كتاب آسماني وجودمان را نمي خوانيم.
هرچه در تورات، انجيل و قرآن و ... نوشته شده است، در وجود توهست،
جوهره آن درون توست.
طبيعت امور اينگونه است كه وقتي تو حقيقت را بر زبان آوري تبديل به دروغ مي شود.
كافيست تا حقيقت را بر زبان آوري تا به دروغين شود.
حقيقت تنها زماني حقيقت مي ماند كه در سكوت كامل در درون تو به سر برد.
تنها در درون وجود خود توست كه صداي آرام و آهسته خدا را خواهي يافت.
فقط بايد يك شرط را به جا آوري: بايد خاموش و بي صدا بماني تا بتواني آن صدا را بشنوي.
تا بتواني آنرا بخواني
تولدت مبارك![]()
![]()
![]()
![]()
20 مهر مصادف با دومين سال تولد ريحانه خواهر زاده ام هستش
ريحانه جون تولدت مبارك
دلم برات تنگ شده براي شيطونيهات حرف زدنت كتاب و دفتر پاره كردنت و اون چشماي قشنگت
از راه دور مي بوسمت و هميشه دعا مي كنم كه زير سايه مرتضي علي و پدر و مادرت سالم و موفق و مويد باشي و
عمري سرشار از خير و بركت و موفقيت داشته ياشي. الهي قربونت برم
خيلي دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
به نام خالق يكتا
نمي دونم چرا امروز از صبح حالم گرفته بود با اينكه از صبح تا بعدالظهر كلاس داشتم ولي حضور در كلاس هم باعث نشد از اين حال و هوا بيرون
بيام نمي دونم چرا حس مي كنم يه چيزي روي دلم سنگيني مي كنه دلم براي خودم تنگ شده براي روياهام آرزوهام علاقه هام و خيلي چيزاي ديگه
دلم براي خدا هم خيلي تنگ شده نمي دونم شايد خدا هم دلش براي من تنگ شده آخه خدا خيلي زود دلش براي بنده هاش تنگ مي شه اگه دلش تنگ نمي شد
كه بنده هاشو به حال خودشون رها مي كرد
خدايا هيچ وقت منو به حال خود واگذار نكن مي دوني كه اميد اول و آخرم تويي همه چيزم تويي خدايا ماه رمضان هم داره تموم مي شه
اميدوارم تونسته باشم بهت نزديك بشم حتي به اندازه يك سر سوزن خدايا مي گند تموم اتفاقاتي كه قرار تو يه سال براي آدم اتفاق بيفته در شب قدر مقدر مي شه
نمي دونم چي قراره براي من اتفاق بيفته ولي دعا مي كنم كه همه اتفافات به خير و صلاح من باشه ولي خداجون ظرفيتمو زياد كن باشه خدايا تو بهم بگو چيكار كنم
نمي دونم چرا يه موقع هايي خودمو مي زنم به اون راه انگار نه انگار كه تو داري نگام مي كنيو هميشه لطفتو شامل حالم كردي بعد به خودم نهيب مي زنم دوباره
ديوونه بازيات گٌل كرد
اما من بنده ات هستم و اين خاصيتمه كه يه موقع هايي دلم بگيره از دست زمونه از دست آدما
خدايا خيلي دوست دارم (قربانت نسيم)
دوستان ببخشيد كه سرتونو درد آوردم اين وبلاگ مثل دفترچه خاطراتم مي مونه خيلي دوستش دارم يه جورايي لحظه هامو باهاش ثبت مي كنم و آهنگ زندگي منه يه
موقع هايي آهنگش شاد و يه موقع هايي غمگين اما سعي مي كنم كه بيشتر وقتا آهنگ شاد داشته باشه
شعري كه در زير مي ذارم سروده يه دختر معلول به اسم ترانه است بيايم از خدا بخوايم (خودمو مي گم )كه كمكمون كنه تا ما هم احساس عميق مثل ترانه داشته باشيم
نگو كفر است
نمی خواهم خدايم بيكران باشد
نمی خواهم عظيم و قادر و رحمان
نمی خواهم كه باشد اين چنين آخر
خدا را لمس بايد كرد.
نگو كفر است
خدا را می توان در باوری جا داد
كه در احساس و ايمان غوطه ور باشد
خدا را می توان بوئيد
و اين احساس شيرينی است
نگو كفر است
كه كفر اين است
كه ما از بيكران مهربانيها
برای خود
خدايی لامكان و بی نشان سازيم
خدا را در زمين و آسمان جستن
ندارد سودی ای آدم
تو بايد عاشقش باشی
و بايد گوش بسپاری
به بانگ هستی و عالم
كه در هر خانه ای آخر خدائی هست
نگو كفر است
اگر من كافرم، باشد
نمی خواهم خدایا زاهدی چون ديگران باشم
نمی خواهم خدايم را
به قديسی بدل سازم
كه ترسی باشد از او در دل و جانم
نگو كفر است
كه سوگند ياد كردم من
به خاك و آب و آتش بارها ای دوست
خدا زيباترين معشوق انسانهاست
خدا را نيست همزادی
كه او يكتاترين
عاشق ترين
معبود انسانهاست.
موفق، پیروز و سربلند باشید
سراينده :ترانه(دختري معلول اما سرشار از
احساسات و استعداد)
تيك تاك زمان
روزي كه دل به فردا مايوس است
و عمر در پيش لحظه ها مي خرامد
و عشق جرعه اي از وجودش را نمي آلايد
و آرزوها در نطفه خفه مي شوند
ديگر جاي من نيست
حتي شايد ماندن جا پاي من هم گناه است
چه رسد به اينكه بمانم و تحقير شوم
هيچگاه دلم نمي خواهد كه تحفه در ميخانه باشم
بلكه مي خواهم صاحب خانه عشق باشم
و معبودگاه اميد را بآرايم
و در تيك تاك زمان همچون خاطره اي پايدار و استوار
نه همچون شهابي كوتاه و زودگذر
اينجا محل اميد من است نه جايگاه روياهاي كودكانه
1382/11/29 (نسيم)
بسم النّور
فرارسيدن ماه رحمت و بركت بر همه مسلمانان مبارك باد
اميدوارم به لطف پروردگار در پايان اين ماه از اين آزمون الهي سر بلند بيرون بيايم
يادمون باشه تو دعاهامون همديگه رو فراموش نكنيم (منو فراموش نكنيد)



تقديم به خداي لحظه هايم
بار الها
در نگاه لحظه ها تو را مي بينم
در سكوت دريا تو را زمزمه مي كنم
در تاريكي شب چشم در چشمانت مي گشايم
در آشيانه پرنده منتظر عظمتت را مشاهده مي كنم
خدايا
دل به دريا زده ام
وبي پروا در پي تو مي آيم
تو مي روي و مرا به آنجا مي بري
آنجايي كه ستارگان همچون دُري مي درخشند
آنجايي كه خودم و خودت تنهاي تنهاييم
آنجا كه دستانم گرمي دستانت را حس مي كند
و گرماي وجودت روح يخ بسته ام را ذوب مي كند
و باران رحمتت آتش گناهم را خاموش مي كند
و نگاه پر مهرت مرا خجل زده مي كند
خدايا
با تمام وجود از تو مي خواهم
دلم را دريايي و كوير روحم را سيراب كن
شايد دستانم خالي ست
اما دلم سرشار از مهر و محبت است
پس دستان دلم را بگير
1386/6/19 (نسيم)
به نام او كه هميشه صبورانه به حرفام گوش مي ده
از همه دوستاني كه اين مدت نتونستم بهشون سر بزنم صميمانه عذر مي خوام
به دليل اينكه امتحانات ترم تابستونم بود بعد هم يه سفري به مشهد داشتم و رفته بودم
پابوس آقا امام رضا (ع) ]جاي همتون خالي[ نتونستم جواب بازديد كننده ها رو بدم
توي فاصله اي كه از يزد به مشهد مي رفتم به خيلي چيزها فكر كردم به سه ماه تابستوني
كه با همه خوبي و بديش تموم شد به روزايي كه يه چيزايي خوشحالم مي كرد و به روزهايي
كه ناراحت بودم به روزهايي كه براي خدا مي گفتم از دلتنگيام گلايه مي كردم شكايت بنده هاشو
مي كردم و اون مثل هميشه آروم و ساكت به حرفام گوش مي كرد و با نشونه هايي جوابمو مي داد
امتحانم مي كرد ببينم چقدر صبر دارم ، هر وقت قرآن مجيد باز مي كردم با آياتش يه چيزايي رو
بهم تذكر مي داد و اميدوارم مي كرد به اينكه وعده خدا حق .من اعتقاد راسخ دارم كه هيچ كار خدا
بي حكمت نيست ولي من آدم عجولي هستم دوست دارم زودتر حكمت خدا رو بدونم اما مي دونم
اين كار هميشه امكان نداره چون ممكنه حكمت يه اتفاق چند سال بعد معلوم بشه به هر حال من همه
چيزو به خدا سپردم فقط از خدا مي خوام هميشه و در همه حال كمكم كنه و دشمن شادم نكنه و كمك كنه
اين دوترمي كه از درسم مونده به خوبي به پايان ببرم و فرزند خوبي براي مامان بابام باشم و خير و صلاحمو پيش بياره .
خدايا خيلي دوست دارم .
الهي من لي غيرك
-------------------------------------------------------------------------------------------
خدا در خيال ِ كودك
گويند
خدا بالاست
اما اگر به فراز ِ كاج نگاه كني
نخواهي ديدش. راستي چرا؟
اگر اعماق ِ معدن ها را بكاوي
او را در طلاي معادن نخواهي يافت
اگرچه اين نور ِ اوست
كه در هر چه شكوهمند است، مي درخشد.
چقدر او خوب و مهربان است!
كه روي حقيقت ِ زمين و آسمان روكش انداخته
و خود را همچون عشقي،
كه مثل رازي در قلب حبس مي شود،
در پرده قايم كرده است.
اما
من همچنان حس مي كنم
آغوش ِ گرم ِ او،
از همه ي آفريدگان
و هر چه كه به چشم و گوش مي آيد،
به سوي ِ من گشوده شده است.
مثل اين مي ماند
كه مادر ِ مهربانم نيمه شب
لبهاي مهربانش را بر پلكهاي بسته ي من مي نهد،
مرا نيمه بيدار مي كند،
و مي گويد:“
نازنين،
حدس بزن چه كسي تو را در تاريكي بوسيده
است؟!“
Elizabeth Barrett Browning
همسفــر
تمام آئينه ها با تو گفتگو دارند
خلوص قلب ترا جمله آرزو دارند
ô
تو از کدام ديار غريب مي آيي؟
که آيه های شرف با تو آبرو دارند
ô
به پايمردی و همت رفيق ره بودی
فرشتگان همه از وجد های و هودارند
ô
هنوز خاطره ها از کرامتت جاريست
هزار چشمه جوشيده در سبو دارند
ô
تو همسفر خوب سالهای دور منی
که کوچه باغهای جوانی به جستجو دارند
ô
ز چشمه سار مهر تو سيراب می شود هردم
جوانه های نهالت که گل به رو دارند
ô
قلم به وصف تو ما را نمی کند ياری
که واژه ها همه از شرم سر به تو دارند
ô
ببين که صفحه تقويم با تو نورانيست
هميشه ثانيه ها با تو رنگ و بو دارند
مرد دستانش را به سوي آسمان دراز كردو گفت :خدايا سلام امشب ميخوام با تو اندكي صحبت كنم
امشب به كسي براي شنيدن نياز دارم به كسي براي گوش دادن به نگراني و ترس هايم خدايا تو خود
شاهدي به تنهايي نميتوانم....از تو ميخواهم تا خانواده ام را در پناه خود حفظ كني و عليرغم سرنوشتي
كه برايشان رغم زده اي زندگي شان را پر از اطمينان و اعتماد نمايي و به من ايماني عطا كن تا بدون
ترس و واهمه اي با لحظه لحظه ي زندگي ام روبرو شوم.خدايا از تو سپاس گزارم كه به حرف هايم
گوش دادي شب بخير .دوست دارم.انگاه زمزمه كرد:خدايا با من حرف بزن" و سينه سرخي آواز خواند
اما مرد نشنيد.
پس دوباره گفت خدايا با من حرف بزن و آسمان غرشي كرد اما مرد باز هم نشنيد و به اطراف نگاهي
انداخت و گفت:خدايا بگذار تا تو را ببينم و ستاره اي در آسمان روشن تر شد و چشمك زد.اما مرد نديدو
فرياد زد: خدايا معجزه اي به من نشان بده نوزادي به دنيا امد و مرد باز هم متوجه نشد و در نا اميدي
گريه سر داد و گفت خدايا مرا لمس كن بگذار بدانم كه تو در اينجا حضور داري.
پروانه اي روي شانه هايش نشست اما او آنرا دور كرد....خدا در همين جاست همين نزديكي ها....
در همين چيزهاي به ظاهر ساده و بي اهميت ولي نعمت هاي خداوند ممكن است ان طور كه منتظرش
هستي به دستت نرسد؟؟...

اعياد شعبانيه بر همه مسلمين جهان مبارك باد
سپاس خدای را
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...
فدریکو گارسیا لورکا - Federico García Lorca
چند روز پيش وقتي داشتم روزنامه جام جم رو مي خوندم يه مطلبي نظرمو جلب كرد كه منو ياد دوران
بچگيام انداخت
مطلب اين بود
سلام پريسا
پريسا چرا د يروز نيآمدي توي كوچه با من بازي كني.پريسا من يك عروسك براي تو خريدم و به مامانم
گفتم كه مي خوام با پريسا عروسي كنم ولي مامانم مي گويد تو هنوز كوچولو هستي و هر وقت كه بزرگ
شدي و رفتي دانشگاه با پريسا عروسي كن.ولي من هنوز كلاس سوم هستم .مامانم مي گويد پريسا هم بايد
برود دانشگاه و دكتر بشود. ولي داداش ناصر مي گويد دخترها وقتي مي روند د انشگاه با يك پسر ديگر
دوست مي شوند . پريسا تو هيچ وقت نرو دانشگاه چون اگر تو بروي دانشگاه با يك پسر ديگر دوست
مي شوي و ديگر من را دوست نداري و من مي روم سيگار مي كشم و متاد(معتاد) مي شوم و مي ميرم.
شايان
شما هم بگيد كه با خوندن اين مطلب چه حسي بهتون دست مي ده.
13 رجب مصادف با ميلاد مولود كعبه مولاي متقيان حضرت علي (ع)
بر تمام شيعيان مبارك باد
باباهاي مهربون روزتون مبارك
باباي گلم به اندازه تموم دنيا دوست دارم روزت مبارك
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر
از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت
بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات
بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي
. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به
نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج
مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از
جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش
نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو
که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي،
بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي
چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟
گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم،
تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از
علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم. تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت.
ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توي اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار.
قدرت خواستن و رسيدن عطا کن. به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم،
نه آنكه گوش به فرمان بادا باداي ايام باشم ...
کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم
